جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 1750- تاریخ : 1388/06/07 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران - (شنبه)

  شعر طنز کوتاه، مخاطب کم حوصله 

هر وقت سخن از شعر طنز کوتاه است به هايکوهاي ژاپني هم اشاره اي مي شود، گويي تنها صورت شناخته و تثبيت شده شعر کوتاه همين است. برخي از منتقدان در رويارويي با گونه هاي مختلف شعر کوتاه بلافاصله به تفاوت ميان طرح و شعر طنز کوتاه و کاريکلماتور مي پردازند و در سخن گفتن از دوبيتي و رباعي به تفاوت زبان اين دو قالب اشاره مي کنند و البته ضرورت کوبندگي و تاثيرگذاري مصراع آخر.
همه اين مباحث با همه فوايدي که دارند در نهايت به سرايندگان شعر کوتاه کمکي نخواهند کرد; زيرا شاعر در فراز و فرود مکاشفه با کلمات و عبور از دشواري هاي فشرده نويسي، با تجربه ها، يافته ها و گره هايي آشنا مي شود که بحث و تحليل آنها براي او و به دنبال آن براي خوانندگان شعر راه گشا خواهد بود.
اگر بگوييم که بخش بزرگي از شعر گذشه ها در واقع سروده هاي کوتاه است چندان گزاف نخواهد بود; از آن رو که واحد شعري در بسياري از سروده هاي برجسته، بيت است. يعني مضمون و انديشه و زبان و ساير عناصر شعري در خدمت سامان دهي بيت هاي برجسته اند. اين توجه خاص به بيت در غزل بيشتر است و در دوران سبک هندي به اوج مي رسد. لذت شعر خواندن در واقع همراهي با بيم و اميد شاعر است، آنجا که مي خواهد توانايي خود را در ساماندهي و نظام بخشيدن به کلمات و مفاهيم پراکنده ابراز کند.
هر بيت با نوعي پريشاني الفاظ و معاني آغاز مي شود و انتظار و همراهي خواننده را برمي انگيزد و در نهايت با رسيدن به قافيه و رديف اوج مي گيرد و معماي نظم را پاسخ مي  گويد:
تو خورشيدي و يا زهره، و يا ماهي نمي دانم
از اين سرگشت مجنون چه مي خواهي نمي دانم
در اين شيوه قافيه هاي غيرمنتظره و غافلگيرکننده موجب تاثير مضاعف مي شوند و البته اگر شاعر با هوشياري بتواند قافيه را از ميان کلمات مانوس و آشنا، اما کمتر استفاده شده برگزيند، تاثير عميق تر و لذت پايدارتري پديدار مي شود.
حالا که کهکشان مني مرد مشتري
ناهيد و اشک و آينه دارم، نمي خري؟
امشب که گيسوان زمين فاش مي شود
آورده اي براي من از ماه روسري!
اين  گونه اوج گيري شعر در پايان، مخاطبان را دچار اين عادت ذهني کرده است که همواره به پايان شعر عنايت خاص داشته باشند; همان گونه که در حکايت ها و تمثيل ها نيز بيشترين توجه معطوف به پايان مطلب است.
اما در گونه هاي مختلف شعر کوتاه، اوج سخن ممکن است در آغاز و ميان شعر نيز باشد. اين گونه شعرها، مخاطب معمولي را سرگردان مي کند. حتي ممکن است که شعر کوتاه همه زيبايي هايش را در همه کلمات تقسيم کند، مانند باغچه اي زيبا که براي گردش و تماشا و تامل ساخته شده است، نه براي عبور و رسيدن به انتهاي آن; زيرا زيبايي باغچه در همه نقاط آن پراکنده است، نه فقط در آغاز و انجام آن. مانند اين بيت از اخوان ثالث:
هرشب از عسس پرسم راه خانه خود را
گم کنم چو مرغي کور آشيانه خود را
يا اين شعر کوتاه از استاد شفيعي کدکني:
فوجي از فاجعه
انبوهي از اندوه چو کوه
با علم هاي از بال کلاغان در باد
در شعر اخوان مضمون عاطفي در معادله اي تمثيلي بيان شده است و در شعر شفيعي کدکني توصيف و تصوير براي بيان انديشه و ايجاد تاثر عاطفي به کار آمده است.
همين جا مي توان گفت که در شعر کوتاه طنز همه گونه هاي بيان انديشه و تجربه شاعرانه به کار مي آيند و بحث در مجاز بودن اين شيوه و منسوخ شدن آن ديگري بيهوده است. هم چنين بحث شگفتي که اين روزها رايج شده است و به تکرار مي خوانيم و مي شنويم که مخاطب امروز شعر کم حوصله است و مجال خواندن شعر طولاني را ندارد و شعر کوتاه مناسب مخاطب امروز است. راستي مگر چند سال از گسترش سواد خواندن و نوشتن و همگاني شدن کتاب و انتشارات مي گذرد؟ از پدرها و پدربزرگ ها بپرسيد که در روزگار آنها چند نفر سواد مطالعه داشتند و چقدر کتاب و نشريه در اختيارشان بود؟ بر همين سياق تصور کنيد که در روزگار فردوسي و مولانا و ناصرخسرو مخاطبان شعر و خوانندگان کتاب و نسخه هاي کتاب چه تعداد بوده است؟
سخن بر سر اين است که مخاطب شعر هرگز توده هاي انبوه جمعيتي نبوده اند; زيرا شعر نيازمند تامل و حوصله و فراغت است، چه در سرايش و چه در خواندن و دريافتن و آن که کم حوصله و شتاب زده و سطحي است نه شاعر است و نه مخاطب شعر. اصرار بيهوده اي است که بخواهيم شعر را چندان منعطف و سهل الوصول کنيم که هرکسي به صرافت شاعري بيفتد و همگان را خوشايند باشد. شعر راه خود را مي رود و البته از ميان هزاران و بي شماران سطر و بيت و قطعه شعري، برخي از آنها با اقبال عام مواجه مي شوند و ورد زبان مردم و مثل ساير و زمزمه لحظه هاي تنهايي.
اما سرودن به قصد اقبال عام و محروم ساختن شعر و شاعر از ژرف انديشي و ظرافت در بيان و چيدن پر و بال شعر به قصد جلب نظر مشتريان پرشمار، نوعي ارزان فروشي متاع ارجمند شعر است.
هرکه جنس ارزان فروشد
مشتري بر وي بجوشد
اگر اين نگاه بر شعر غالب آيد، آ ن گاه به دوراني مي رسيم که شاعران، اين ديده بانان زيبايي و کمال، تبديل مي شوند به خدمتکاران ذوق شتاب زده و سطحي نگر مشتريان پرشمار اشعار مصرفي و خوش خوراک و تفنني و شعر تبديل مي شود به يکي از تنقلات و شب چره ها و بازيچه هاي بي شماري که کودکان سال خورده اين دوران را سرگرم خويش ساخته است.
براي آن که کم حوصله و شتاب ناک است و اهل تامل و ژرف نگري نيست، شعر کوتاه و بلند فرقي ندارد. رسانه هاي سرگرم کننده و فراگير در سلطه بلامنازع خويش ذوق انسان را دست آموز و مهارشده مي خواهند و شعر شايد يکي از راه هاي رهايي از اين سلطه شگفت باشد.


نسخه چاپي ارسال به دوستان
 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
كارتونيست
بچه هاي مدرسه
زنگ ورزش
كانون