جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 1989- تاریخ : 1389/04/16 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران-(چهارشنبه)

 "شاهنامه" نقطه ي اوج حماسه سرايي در ايران است  

مدرس ادبيات و زبان فارسي دانشگاه فردوسي نقطه اوج حماسه سرايي در ايران را شاهنامه فردوسي دانست و گفت: فردوسي در انتقال فرهنگ غني ايران پيش از اسلام نقش مهم و موثري داشته و امانت دار بسيار خوبي بوده است.
فرزاد قائمي در گفت وگو با ايسنا در خراسان رضوي،  درباره شاهنامه فردوسي اظهار کرد: جريان سرايش شاهنامه پيش از فردوسي نيز وجود داشته و به نوعي مي توان گفت که خداي نامه هاي دوره ساساني منابع معتبري براي سرايش شاهنامه بودند که به دست فردوسي رسيده بودند.
او افزود: خداي نامه هاي دوره ساساني از قرن دوم به بعد توسط دبيراني که در دربار خلفا بودند، به عربي ترجمه شدند و به عنوان يک متن تاريخي تحت عنوان سيرالملوک درآمدند و شاهنامه سرايي در ابتدا به صورت نثر پديد آمد و سپس به نظم کشيدن آن صورت گرفت.
قائمي با بيان اين که شاهنامه سرايي در ايران پيش از آن که يک جريان ادبي باشد، يک جريان فرهنگي است، اظهار کرد: اين اقدامات فرهنگي با يک هدف ملي انجام مي شد تا فرهنگ ايراني را بعد از چند سده که در زير سايه فرهنگ عرب بود، به يک استقلال فرهنگي برساند; پس شاهنامه سرايي را بايد يک جريان ملي دانست.
اين استاد ادبيات نقطه اوج حماسه سرايي در ايران را شاهنامه فردوسي دانست و گفت: البته قبل از فردوسي نيز شاعراني بودند که به سرايش حماسه پرداختند و از جمله آن ها مسعودي مروزي، دقيقي و ... بودند و بويژه دقيقي ازکساني بود که قبل از فردوسي سرودن شاهنامه را آغاز کرد، هرچند کارش ناتمام ماند; اما فردوسي امانت داري کرده و نام او را در ابتداي شاهنامه آورده است.
قائمي تصريح کرد: در مورد دقيقي حدس مي زنند که به مذهب زرتشت گرايش داشته است، به همين دليل است که شاهنامه را از پادشاهي گشتاسب و ظهور زرتشت آغاز مي کند و توصيفي که از زرتشت و گشتاسب دارد، توصيفي است مملو از ستايش و البته در اين ميان برتري شعر فردوسي کاملا روشن است و زماني که ابيات دقيقي را در کنار ابيات فردوسي قرار مي دهيم، تفاوتش آشکار است.
اين پژوهشگر و نويسنده در ادامه خاطرنشان کرد: فردوسي به رواياتي که منشا اصلي آن ها خداي نامه هاي دوره ساساني است، توجه داشته است. همچنين از روايات شفاهي که به وسيله موبدان، دهقانان و شاعران به بعد از اسلام منتقل شده، بهره برده است.
فرزاد قائمي افزود: آن چه که نظم فردوسي را متفاوت مي کند و در ميان شاعران فارسي زبان در اوج قرار مي دهد، از چند جهت قابل بررسي است; يکي بحث داستان پردازي در شاهنامه است. بالاخره شاهنامه يک نظم  روايي است و عناصر داستاني در شاهنامه به خوبي پردازش شده است و درون مايه هاي داستان ها، جان مايه استواري دارند و به جاي خود خوب نشسته اند و اين امر، هنرمندي فردوسي را نشان مي دهد.
او تصريح کرد: با وجود اين که ويژگي اصلي حماسه، اغراق و بزرگ نمايي است، با اين حال فردوسي در سرايش شاهنامه از هيچ کدام از جزييات داستان ها غافل نبوده است; به طور مثال زماني که صحنه کشته شدن شغاد به دست رستم را توصيف مي کند و شغاد در پشت درختي پنهان شده است و طبق روايت رستم بايد تيري بزند و اين درخت را بشکافد، فردوسي اين جزييات را درنظر مي گيرد که اين درخت اگر يک درخت عادي باشد، روايت را در ذهن مخاطب پس مي زند; در نتيجه مي گويد درخت پوک بوده است و در نتيجه مي توان گفت که فردوسي در توصيف صحنه ها به جزييات نيز بسيار توجه داشته است.
قائمي با بيان اين که ضرباهنگ روايت ها در شاهنامه بالاست، گفت: اگر با ديدي نمايشي به شاهنامه نگاه کنيم، زاويه ديد مرتب عوض مي شود; يعني روايت در يک نقطه ساکن نيست و دائما در حال چرخش است و ويژگي ديگر شاهنامه زبان ساده آن است و رواني و سادگي زبان فردوسي به شيوايي و فصاحت کلامش کمک کرده است.
اين مدرس ادبيات فارسي بيان کرد: در شاهنامه توصيف ها خيلي دقيق است، خصوصا در زمينه ميدان هاي رزم و واقعا در ادبيات فارسي چنين توصيف هايي بي نظير است و فردوسي با ظرافت و دقت تمام اين صحنه هاي نبرد را توصيف کرده وعلاوه بر اين وزني که انتخاب کرده، متناسب با محتواي حماسي متن است.
او در ادامه افزود: در قسمت هايي از شاهنامه که از حماسه دور مي شويم، مي بينيم که فردوسي باز هم شاعر توانايي است و در قسمت هايي که از عاشقانه ها صحبت مي کند، انگار در دل مثنوي، غزل مي گويد و عاشقانه هاي شاهنامه خودش مي تواند منظومه اي جداگانه باشد و اين توانايي فردوسي را در سرايش مي رساند و داستان هاي "رستم و تهمينه" يا "زال و رودابه" را مي توان از بهترين منظومه هاي عاشقانه فارسي دانست.
اين شاهنامه پژوه درباره ويژگي زنان شاهنامه ابراز کرد: بهتر است جايگاه زن را در شاهنامه سنجيد; نه در نگاه فردوسي; چون فردوسي را جداي از شاهنامه نمي شناسيم و از ويژگي هاي بارز زنان شاهنامه مي توان به استقلال شخصيت آن ها اشاره کرد و علاوه بر اين بيش تر زنان شاهنامه بسيارپاک دامن هستند و حتا زماني هم که به خواستگاري مي روند، اين پاک دامني آن ها حفظ مي شود.
او سپس درباره اين که چرا خاستگاه حماسه خراسان بوده است، اظهار کرد: يک دليل آن دور بودن جغرافياي خراسان از حوزه مرکز خلافت بغداد است و ما هر چه به اين ناحيه نزديک تر مي شويم، مي بينيم که تاثير سياسي و فرهنگي آن ها بيش تر مي شود.علت ديگر آن به قابليت هاي ايران خاوري مربوط مي شود. در قبل از اسلام با وجود اين که اغلب حکومت ها از هخامنشيان تا ساسانيان از مرکز و جنوب ايران برخاسته بودند; اما ذخاير فرهنگي و ديني بيش تر رنگ و بوي شرقي دارد و نمونه آن اوستاست و سپس خواه ناخواه بعد از اسلام فرصت براي ظهور و بروز حماسه در خراسان مهيا مي شود.
قائمي گفت: علت اين که برخي از شخصيت هاي شاهنامه مانند رستم برجسته مي شوند، بيش تر به منابعي که در دست فردوسي بوده است، مربوط مي شود. رستم نيز در شاهنامه است که رستم مي شود و قبل از آن نام و نشاني از او نمي بينيم و او قبل از شاهنامه يک قهرمان سکايي بوده است که داستان پهلواني هايش در بين مردم زبان زد شده بود.
اين مدرس دانشگاه تاکيد کرد: کتابي به نام اخبار رستم تاليف موبدي به نام آزاد سرو وجود داشته است که اين احتمالا از منابعي بوده که به دست فردوسي رسيده و از اين منبع بهره برده است; به هر حال فردوسي در زمان خودش رستم را نمونه بهتري براي قهرمان شدن مي بيند و ويژگي هاي خاصي دارد که براي تبديل شدن به الگوي قهرمان مطلوب فردوسي نمونه خوبي است.
او از جمله ويژگي هاي رستم را آزادانديشي دانست و گفت: به طور مثال رستم در مقايسه با اسفنديار نمونه بهتري است; چون اسفنديار چهره ديني دارد و نماينده يک دين است و در شرايطي که فردوسي اين داستان را به نظم مي کشد، رستم بهتر است; چون از دين مايه نمي گيرد و يک شخصيت مستقل و آزادانديش است و در عين حال يک چهره ملي است و در داستان ها مثل يک منجي رفتار مي کند و به نوعي مي توان گفت که رستم شاهنامه محصول خلاقيت فردوسي است; اگرچه خاستگاه هاي قديمي تري هم داشته است.
قائمي خاطرنشان کرد: منابع فردوسي بسيار معتبر بوده است و خودش در مقدمه کتاب مي گويد که چند سالي منتظر کتابي بوده است که فردوسي از آن به "نامه باستان" ياد مي کند و اين نامه باستان قطعا تحريري ازخداي نامه هاي پهلوي بوده است و حدس غالب اين است که اين کتاب همان شاهنامه ابومنصوري است و فردوسي اولين تحرير شاهنامه را بر اساس همين کتاب به نظم درآورده بود.


نسخه چاپي ارسال به دوستان
 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
كارتونيست
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون